محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4119
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود كه زره مطلا داشت . هفت بار حمله برد كه در هر حمله يكى را مىكشت . آنگاه به جاى خويش باز آمد و كسانى كه در آن سمت بودند از او بيمناك شدند . يكى از ترجمانان دشمن به دو بانگ زد كه شاه مىگويد : « ميپذيرى كه سوى ما بيايى و بت خويش را كه مىپرستيم رها كنيم و ترا بپرستيم ؟ » محمد گفت : « من با شما نبرد مىكنم كه پرستش بتان را بگذاريد و خداى يگانه را پرستش كنيد » آنگاه نبرد كرد تا كشته شد . گويد : جشم بن قرط هلالى از بلحارثى كشته شد . نضر بن راشد عبدى نيز كشته شد . وقتى كه كسان نبرد مىكردند ، وى پيش زن خويش رفته بود و به دو گفته بود : « چگونه خواهى بود اگر ابو ضمره را بيارند كه در نمدى باشد و آغشته به خون ؟ » گويد : زن گريبان خويش را بدريد و بناليد . جشم گفت : « بس است ، اگر همه زنان بر من بنالند از شوق حور العين اعتنائى به آنها نمىكنم . » آنگاه بازگشت و نبرد كرد تا كشته شد . گويد : در آن اثنا كه كسان بر اين حال بودند غبارى نمايان شد و سوارانى بيامدند ، منادى جنيد ندا داد : زمين ، زمين ، وى فرود آمد ، كسان نيز فرود آمدند . آنگاه منادى جنيد ندا داد : هر يك از سرداران ، اطراف خويش خندق بزند ، و كسان خندق زدند . گويد : جنيد به عبد الرحمان بن مكيه نگريست كه به دشمن حمله مىبرد و گفت : « اين بينى آبريز كيست ؟ » گفتند : « اين ، ابن مكيه است » گفت : « زبان گاو ؟ خدا خوب كرده ، چه مرديست ؟ » گويد : پس از آن جدا شدند ، از مردم ازد يكصد و نود كس كشته شده بود . بروز جمعه با خاقان تلاقى كرده بودند . جنيد كس پيش عبد الله بن معمر